محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )
398
مناقب مرتضوى ( فارسي )
الحارث ، عبد اللّه بن زبير بن عبد المطلب ، عتبه و مغيث پسران ابى لهب ، عاشر بن حماعه و ايمن بن ام ايمن بود . به قولى در آن روز غير امير المؤمنين و عباس و ابو سفيان و عبد اللّه مسعود ، هيچ كس در ملازمت آن حضرت ثبات قدم ننمود و چون سيّد عالم انهزام اهل اسلام مشاهده فرمود به آواز بلند ايشان را به صبر و ثبات دلالت نموده گفت : « انا النّبى لا كذب ؛ انا ابن عبد المطلب . » اما از غايت دهشت هيچ كس استماع قول مخبر صادق نمىنمود . آن حضرت در آن روز بر استر بيضا سوار بود . ابو سفيان هاشمى عنان استر گرفته و عباس عبد المطلب از جانب راست دست در ركاب فلكفرساى آن حضرت زده ، مانع مىآمدند . در اين اثنا ، مالك متوجه رسول شد . ايمن سر راه گرفته با وى محاربه نموده ، روى به رياض جنت آورد . بعد از آن مالك سعى نمود كه خود را به خاتم انبيا رساند . اسبش مانند اسب شطرنج خشك ايستاد و در وقت فرار اصحاب سيد ابرار ، ابو سفيان بنى اميه و جمعى كه بر سبيل كراهت زبان به كلمهء توحيد گويا گردانيده بودند ، آغاز شماتت كرده هذيان مىگفتند . اما به خلاف [ ايشان ] 5214224 خ 0 35 خ صفوان بن اميه با آنكه هنوز مسلمان نشده بود ، مغموم گشته گفت : اگر مردى از قريش والى ما باشد ، نزد من دوستتر است از آنكه شخصى از هوازن حاكم شود . محمد بن اسحق از شيبة بن عثمان ابى طلحه روايت كند كه گفت : چون سيد الثقلين متوجه حنين شد ، من به عزيمت آنكه فرصت يافته انتقام پدر و برادر خود كه در احد كشته شده بودند بكشم ، مرتكب آن سفر گشتم و در وقت انهزام اهل اسلام شمشير از نيام بركشيده ، قصد آن سرور نمودم . چون دست راستش عباس و دست چپ ابو سفيان هاشمى محافظت مىنمودند ، از عقب درآمده خواستم تيغ تيز را كار فرمايم . ناگاه شعلهء آتش چنان لمعان شد كه نزديك بود مرا بسوزد . از كمال واهمه چشم برهم نهادم . در اين اثنا ، خاتم انبيا به جانب من ديده ، فرمود : « يا شيبه ، ادن منى . » من بفرموده نزديكتر رفتم . دست بر سينهء من فرود آورد و گفت : « اللّهم اذهب عنه الشيطان . » به خدا سوگند كه در آن ساعت آن سرور را دوستر نمودم از جان خود . آنگاه به اشارت حضرت رسالت با كفار آغاز محاربه كردم . و به صحت پيوسته كه در روز جنگ حنين ، بعد از فرار عباس بفرمودهء آن سرور آواز بلند برداشته ، مسلمانان را ندا كرده گفت : يا معشر الانصار ، يا اصحاب السّمره ، يا اصحاب سورة البقره . سپاه اسلام از استماع آواز عباس از اطراف و جوانب قريب صد نفر از انصار و غيره به خدمت آن سرور جمع آمده بر مشركان حمله آوردند . آن سرور مشتى سنگريزه به دست گرفته به جانب كفار انداخت . هيچ چشمى نماند كه قدرى از آن ريگ در وى نيفتاده باشد . پس مشركان روى به وادى گريز نهادند . » و در كشف الغمه و بعضى از نسخ علماى ديگر مسطور است كه : « در آن معركه كافرى